از نو شکفت نرگس چشم انتظاري ام
گل کرد خار خار شب بي قراري ام
تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو
ديدم هزار چشم در آيينه کاري ام
گر من به شوق ديدنت از خويش مي روم
از خويش مي روم که تو با خود بياري ام
بود و نبود من همه از دست رفته است
باري مگر تو دست بر آري به ياري ام
کاري به کار غير ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاري ام
تا ساحل نگاه تو چون موج بي قرار
با رود رو به سوي تو دارم که جاري ام
با ناخنم به سنگ نوشتم : بيا , بيا
زان پيشتر که پاک شود يادگاري ام
قیصر امین پور

بوی نرگس
بال در بال پرستوهای خوب
میرسد آخر سوار سبزپوش
جامهای از عطر نرگسها به تن
شالی از پروانهها بر روی دوش
پیش پای او، به رسم پیشواز
ابر با رنگینکمان پل میزند
باغبان هم (باغبان نوبهار)
بر سر هر شاخهای گل میزند
تا میآید پردهها از خانهها
باز توی کوچهها سر میکشند
مرغهای خسته و پربسته هم
از میان پردهها پر میکشند
در فضای باغها پر میشود
باز هم فواره گنجشکها
هر کجا سرگرم صحبت میشوند
شاخهها درباره گنجشکها
باز میپیچد میان خانهها
بوی اسفند و گلاب و بوی عود
میرسد فصل بهاری جاودان
فصلی از عطر و گل و شعر و سرود
بیوک ملکی
