یا کریم اهل البیت
دریای وفا تشنه ی دریای حسن ع بود
سیمای شرف جلوه ی سیمای حسن ع بود
یوسف که به یک چشم زدن دل زجهان برد
خود در عجب از چهره ی زیبای حسن ع بود
شعر:بنده ی حقیر
اشعار
دریای وفا تشنه ی دریای حسن ع بود
سیمای شرف جلوه ی سیمای حسن ع بود
یوسف که به یک چشم زدن دل زجهان برد
خود در عجب از چهره ی زیبای حسن ع بود
شعر:بنده ی حقیر
n

مرا در تن بود تا جان علی گویم علی جویم
بجنبد تا رگم در جان علی گویم علی جویم
ز پیدا و ز پنهانم همین یک حرف را دانم
که در پیدا و در پنهان علی گویم علی جویم
اگر اهل خراباتم وگر شیخ مناجاتم
به هر آئین ، به هر دستان علی گویم علی جویم
علی دین است و ایمانم ،علی درد است و درمانم
چه با درد و چه با درمان علی گویم علی جویم
علی حلال مشکل ها ،علی آرامش دلها
کند تا مشکلم آسان علی گویم علی جویم
اگر در خانقه افتم وگر در میکده خفتم
به هر معموره و ویران علی گویم علی جویم
ز مهر او سرشت من ، جمال او بهشت من
هم اندر روضه ی رضوان علی گویم علی جویم
علی باب الله عرفان ،علی سرالله سبحان
به نور دانش و عرفان علی گویم علی جویم
اگر درویش و مسکینم وگر دیندار و بی دینم
چه با کفر و چه با ایمان علی گویم علی جویم
اگر تسبیح می گویم وگر زنار می جویم
به هر اسم و به هر عنوان علی گویم علی جویم
ز سوره سوره ی قرآن ، ز یاسین و ز الرحمان
به هر آیه ز هر تبیان علی گویم علی جویم
اگر از وصل خوشحالم وگر از هجر نالانم
چه با وصل و چه با هجران علی گویم علی جویم
به محشر چون برآرم سر ، به نزد خالق اکبر
به گاه پرسش و میزان علی گویم علی جویم

سزاست قبله بگردد به سمت روی ابوالفضل
که کعبه نیز بود اخر در ارزوی ابوالفضل
نگاه انس و ملایک در عشق سوی حسین است
ولی نگاه حسین هم بود به سوی ابولفضل
بنده ی حقیر محمد رضا رحیم نواز
گل کرد خار خار شب بي قراري ام
تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو
ديدم هزار چشم در آيينه کاري ام
گر من به شوق ديدنت از خويش مي روم
از خويش مي روم که تو با خود بياري ام
بود و نبود من همه از دست رفته است
باري مگر تو دست بر آري به ياري ام
کاري به کار غير ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاري ام
تا ساحل نگاه تو چون موج بي قرار
با رود رو به سوي تو دارم که جاري ام
با ناخنم به سنگ نوشتم : بيا , بيا
زان پيشتر که پاک شود يادگاري ام
قیصر امین پور
اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري
من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟

برعکس چشمهايم چشمي صبور داري
از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟
در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

به اين جهان آمده ايم تا چراغ عشق را در دلهايمان بر افروزيم
تا نور درون خود را تجربه و متجلي كنيم،
تا هر روز درون و برون خويش را صيقل دهيم،
تا هروز آفتاب را سرمشق خود سازيم،
آيين عشق را سلام گوييم و
ايمان خويش را بيازماييم،
به اين جهان آمده ايم تا رسالت خود را كه يافتن خداي درون است زندگي كنيم.
"زائران عشق- از متون و دانتاي هند
زلف تو دام و من بر تو اسيرم
از در ميخونت هيچ جا نميرم
گلي به جمالت آقا جونم حلالت آقا
مركز پرگار فلك نقطه ي خالت
اباصالح يا اباصالح مدد يا اباصالح
آقا عالم شده مست سبويت
نصيبم كي كني ديدار رويت
ماه منيرم آقا برات بميرم آقا
قلبم و دادم به تو و پس نميگيرم
اباصالح يا اباصالح مدد يا اباصالح
شأنيده رتبه ده سن بي بدل سن
هر گوزلدن آقا سن گوزل سن
دلبريميزسن آقا سروريميزسن آقا
تمام عالم بيلور رهبريميزسن
اباصالح يا اباصالح مدد يا اباصالح